کودکی چه زود گذشت
سیب، سینی

این عکس را در وبلاگی دیدم و بی اختیار اشک در چشمانم جمع شد.
فقط مطالب جالب

تاريخچهي جهاني هك كردن (دستبرد كامپيوتري)
هك كردن برخلاف انتظار مسالهاي تازه نيست و حتا به يك كشور هم محدود نميشود. نوشتار پيشرو تاريخچهي مختصري از اين پديده را در كشورهاي مختلف بررسي ميكند.
1971
در ويتنام دامپزشكي به نام "جان دراپر" از يك سوت ارزانقيمت در جعبهي پاپكورن و يك "جعبهي آبي دستساز" براي برقراري تماس تلفني رايگان استفاده ميكند. همزمان با انتشار راهنماي شركت "اسكواير" در مورد چگونگي ساختن جعبههاي آبي، آمار تقلب و كلاهبرداري در زمينهي استفاده از تلفن در آمريكا به اوج خود ميرسد.

1. هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب
گريان، زغمى ديده عالم شده امشب
پايان شب آخر ماه صفر است اين
يا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب
مهتاب، رخ خويش نهان کرد زماتم
چون رحلت پيغمبر خاتم شده امشب
از داغ جگر سوز نبى سيّد ابرار
نخل قد زهرا و على خم شده امشب
2. خداوند، سه چيز را دوست مي دارد : کم گويي، کم خوابي و کم خوري ؛
و سه چيز را خداوند دشمن مي دارد :پُرگويي، پُرخوابي و پُرخوري. (رسول خدا صلي الله عليه و آله)
// رحلت جانگدازش تسليت، التماس دعا //
3. در سوگ نبي جهان سيه مي پوشد
در سينه، دل از داغ حسن مي جوشد
از ماتم هشتمين امام معصوم
هر شيعه ز درد، جام غم مي نوشد.
...
اللهم صل علي محمد و آل محمد
التماس دعا
4. پيامبر اکرم(ص):
بهترين کارها در نزد خدا نماز به وقتش است ، آنگاه نيکي به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .
.: تسليت باد عزاي رحلت رسول خدا و شهادت امام حسن مجتبي :.
5. عالم امروز پر از ماتم و رنج و محن است
گرد غم بر سر هر محفل و هر انجمن است
اين چه شور است که بر پا شده در ارض و سماء
اين چه سوز است که در سينه هر مرد و زن است
بانگ وفرياد به گوش آيد از افلاک مگر
رحلت ختم رسولان و عزاي حسن است
6. تقواي کامل آن است که آنچه را نميداني ياد بگيري و به آنچه ميداني عمل کني. پيامبر اکرم (ص)
...
خدايا، بحق رسول گرامي ات، علم و عمل و تقواي ما را در راه رضاي خودت روزافزون بگردان / آمين.
7. پيامبر(ص): ايمان شما چون لباسي که به تن داريد،
کهنه ميشود از خدا بخواهيد که ايمان را در دل شما تازه کند.
*ايام عزاي اهل بيت تسليت باد*
7. تشنه ي قطرهاي از کوثر جام حسنيم
همه محتاج عنايات مدام حسنيم
به خدا شيعه و مأموم حسن بود حسين
ما غلامي ز غلامان غلام حسنيم
صلح او حافظ فتيان بني هاشم شد
همه مبهوط زواياي قيام حسنيم
.: شهادت جانسوز و مظلومانه اش تسليت و تعزيت :.
8. لالهاى بود که با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
شرم دارم که بگويم تن مسموم تو را
خصم با تير به تابوت به هم دوخته بود
راز دل را همه با همسر خود مىگويند
حسن از همسر خودکامه خود سوخته بود
جگرش پاره شد از نيشتر زخم زبان
در لگن خون دلى ريخت که اندوخته بود
ارث از مادر خود بُرد غم و رنج و مِحن
صبر و تسليم و رضا از پدر آموخته بود
|
| ||||||
|
|
|
| |||||
|
|
|
پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو عروسک اما امسال نمیدونم ولنتاین رو با کی جشن میگیری . . . هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک ——————— v victor of love a adoring u l love u e every thing 4u n need u t thinking of u i i miss u n nothing but u ——————— ——————— مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد ——————— را ولنتاین اعلام کردند ——————— سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک ——————— اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک ——————— امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم ——————— واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک ——————— نمیگم دوستت دارم کردم بگی بیخیال دیونست ——————— ——————— ——————— بعد ۱ اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات !
——————— ——————— . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . . ——————— ——————— ——————— راآفرید دیوانه نیست ——————— به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو. ——————— عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر… ——————— هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت… .پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه ، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت… ——————— بعضی ها مثل ” ب ” برات میمیرند، مثل ” د ” دوستت دارند، مثل ” ع ” عا شقت میشوند، مثل ” م ” منتظر می مونند تا یه روز مثل ” ی ” یارت بشن. ——————— به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی… ——————— مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم . . . . بی بهانه دوستت دارم شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی ——————— عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه ——————— زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من ——————— . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم ——————— ، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد… آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد ——————— مبادا شعله ای در آن نهان باشد ——————— هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری ——————— تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد ——————— می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت ——————— جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو ——————— یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام ——————— از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد نزده ام از ته دل دوست داشته باشم |
تا حالا دیوار نویسی کردین؟!
یه دیوار خالی براتون گذاشتم تا هرچی دلتون می خواد بنویسین....
بی دغدغه از آنچه باید بگویید اما....

پل هاي زندگي
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد ...
كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند. از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد .
نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار.
برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟ نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود !!!کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست. وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم...
|
طوطي و بلبل |
|
نه طوطي باش كه گفته ديگران را تكرار كني و نه بلبل باش كه گفته خود را هدر دهي
.. سعيد نفيسي .. ........................................................................................................................... |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
اگه یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی......
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پاش.
مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی را ندید
بهرحال نجات پیدا کرده بود
به راهش ادامه داد
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
ایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلوش رد شد
بازم نجات پیدا کرد
مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد
من فرشته نگهبان تو هستم
مرد فکری کرد و کفت:
پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کجا بودی
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود
و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی گفت:
زن های وحشی آمازون از هریک از ما خواستند
به عنوان آخرین خواسته و وصیت چیزی را از آنها بخواهیم
تا برای هریک از ما انجام بدهند
هریک از دوستانم تقاضاهای خود را گفتند و
آنان خواسته های دو دوستم را انجام دادند و سپس آنها را کشتند
وقت نوبت به من رسید بسیار وحشت زده و ترسیده بودم ........
که ناگهان فکری به خاطرم رسید و به آنها گفتم:
آخرین خواسته من در زندگی این است که
لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!!!!
نتیجه اخلاقی: زشت ترین زن دنیا وجود خارجی ندارد.
---------------------------------------------------------
۱- خدا نصیب نکه
۲- داستان یک جوری راست میگه !!!
چون تا لوازم آرایشی هست دیگه زن زشت وجود خارجی نداره![]()
۳- به قول یک عالم هم زن زیبا عمر مرد را کوتاه میکنه![]()
![]()
مدتی بود خودم و دوستان دنبال فرکانسهای جدید استانها بال بال میزدیم که صدا و سیما زحمت کشید همه ی فرکانسها رو گذاشت.
اگه این قسمت رو کلیک کنید. کلیه فرکانسها قابل مشاهد است.
در صفحه ای که با کلیک بر روی قسمت بالا باز میشه میتونید فرکانس کانال های مختلفی که جمهوری اسلامی ایران روی آنتن میفرسته داشته باشین و خوبی این لینک اینه که اگه فرکانس ها تغییر کرد با چک کردنش سریع متوجه میشین.
مثلا در صورتي كه روي intelsat۹۰۲ كليك كنيد. فركانس شبكه ۱-۲-۳ و... و شبكه هاي استاني مثل شبكه استانی خراسان يا بوشهر فارس و... و حتي راديو ساري فارس و... قابل مشاهدس
موفق باشيد.
فرکانس جدید شبکه های سراسری و استانی ماهواره اینتلست 902
11555 – Ver – 27500 شبکه های سراسری
10961 – Ver – 5300 خوزستان
10980 – Ver – 5300 مازندران
10970 – Ver – 8147 شبکه های ایلام،زاگرس،کردستان و
رادیوهای ایلام و کردستان
10993 – Ver – 3600 خراسان
11088 – Ver – 3600 اصفهان
10997 – Ver – 3300 واحد مرکزی
وقتی نر گس مرد,گلهای باغ همه ماتم گرفتند و از جویبار خواهش کردند,که برای گریستن به آنها چند قطره آب وام دهد
جویبار آهی کشید و گفت:
به اندازه ای نر گس را دوست می داشتم که اگر تمام آب های من به اشک مبدل شود و آن را بر مرگ نرگس بپاشم,باز کم است.گل ها گفتند: راست می گویی,چگونه ممکن بود,با آن همه زیبایی نرگس را دوست نداشت!!!جویبار پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟؟؟
گل ها گفتند:تویی که نرگس ههمیشه خم می شد و صورت زیبای خود را در آب های شفاف تو تماشا می کرد,پس باید بهتر از هر کس بدانی که نر گس زیبا بود.جویبار گفت: من نرگس رابرای این دوست می داشتم,که وقتی خم می شد و به من نگاه می کرد می توانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم...
باد می آید و خیال می برد
هیچ ردپایی از آواز نمانده است
صدا وآهنگ یادگار شده اند
سراغ آرزوهایم را از شمع سوخته گرفته ام
دعا کنید برای زندگی ام
تا بتوانم میان بهشت و دوزخ
سیب های نا رسیده آرزوهایم را پیدا کنم
من محتاج تکه های شادی ام
تا در بینهایت عشق
با طعم پختگی سیر شوم....
"رها"
دیر زمانی است که مثل پرستویی بر روی شانه هایت بال می گشایم
به سویت پرواز می کنم
ودر دلت آرام می گیرم
گاه گاهی آنجا تا به انتهای دلت سرک می کشم
تو که برای دیدنم نمی آیی
من برای دیدنت می آیم,قلم به دست
آنگاه از من می پرسی:چه برایم نوشته ای؟
درونم آتشی پر پا می شود,تنم سرد می شود
نگاهم را از نگاهت می گیرم
و به سوی حقیقت می فرستم
حقیقت این است که ایستاده است
وتو با نگاهی رازم را می خوانی
پس نیازی به نوشتن نمی یابم
اما باز حقیقت احساس را می نویسم
و به دلت می سپارم
می نویسم اما
تو به دیدارم نمی آیی
تو چشمانم را نمی بینی
سرم دوران می کند,چشمانم سیاهی میرود
مرا در این مکان تکه گاهی نیست
در ذهنم مجسمه ات را ساخته ام
ولی چه کنم که سیمایت نامفهوم و مبهم است
و بعد از رفتن هم نشانه ای از خود بر جای نمی گذاری
به خودم می ایم....
حال,سنگینی نگاهت را احساس می کنم
ممنتظر جوابی
نمی دانم زیر سنگینی این نگاه,چگونه تاب بیاورم
چه خیالاتی در سر می پرورانم
من این لحضه ها را میشکنم
تا زودتر به دیدارت بیایم
تا فاصله ی این دیدارها را کمتر احساس کنم
باز تنم به سردی نشسته است
به تنها چیزی که می اندیشم
دادن جوابی به تو و آ رامش دوباره است...
تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گام هایت بهار عشق کردی
٬تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست که مرا میخواند
٬ روز تولد انسان ها در هیچ تقویمی یافت نمیشودچرا که فقط در قلب کسانی
که به انان عشق می ورزند حک شده است٬ تو را همچون ارزوهای
م همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در ارزوی خویش مگذاری
٬ارزویم این است:نرود اشک در چشمان تو مگر از شوق زیاد٬
نرود از عمق نگاهت لبخند٬ و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
٬عاشق انکه تو را می خواهد٬و به لبخند تو از خویش رها می گردد٬
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد